محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
771
خلاصة الحكمة ( فارسى )
بدان كه چون غذا وارد معده گردد ، لا بد بايد كه تا حصول كيلوس در معده بماند و چون از معده به امعاء رود ، در آن جا نيز بايد زمانى تا آن كه بقاياى اجزاء كيلوسى بالتّمام به كبد منجذب گردند و نيز مكث نمايد ؛ زيرا كه عروق ماساريقا - كه آلت جذباند - بسيار تنگاند [ و لذا ] زمانى متعدٌّ ببايد كه خلاصهء آن بالتّمام به كبد منجذب و نفوذ نمايد و برسد و وقت طبيعى جهت تبرّز ، در ابتداء مبحث براز ذكر يافت . و وقت طبيعى ، دو نوع است ؛ سريع البروز يا بطىء البروز . نوع اوّل كه سريع البروز است : آن است كه پيش از وقت معتاد طبيعى مندفع گردد . و سبب آن دو امر است يا خارجى و يا داخلى : خارجى : از قبيل استعمال مخرجات براز است ؛ مانند آشاميدن ؛ مسهلات و ملينات و مزلقات و مرخيات و استعمال فتايل و حقنهها . داخلى : از سه امر بيرون نيست : يكى ، آنكه از سبب نفس براز باشد . دوم ، آن كه از سبب قُوا باشد . سوم ، آن كه از سبب وعا يعنى امعاء باشد ؛ زيرا كه خروج براز حركت مكانى است و جهت اتمام اين حركت سه امر ضرور است كه متحرّك و محرّك و محلّ حركت باشد . و در اين جا : متحرّك ، براز است . و محرّك ، قوّهء دافعهء آن . و محلِّ حركت ، جوف امعا . و هر يك از اين سه امر باعث سرعت براز مىتواند شد ؛ چنان چه گفته مىشود . به عنوان تمثيلِ مثال علّيت نفس براز ، تناول اغذيهء مُزلقه است ؛ زيرا كه ثُفل غذاى مزلق در اكثر با ازلاق مىباشد و مثال علّيت امعا ، وقوع قروح و بثور يا سجح در امعاست ؛ زيرا كه درين هنگام ثفل چون وارد امعاء گردد اذيت بدان مىرساند ، لهذا طبيعت مضطر مىگردد بر دفع آن و به زودى از خود دفع مىنمايد . و مثال علّيت قوّهء دافعه ، تعجيل فعل دافعه است و سبب آن از دو امر بيرون نيست : يكى ، كثرت انصباب صفراء است به معا ، هر چند مُخِرج براز قوّهء دافعه است و ليكن منبّه و معين بر اخراج صفراست ؛ چنان چه قبل نيز ذكر يافت . دوم ، ضعف يا بطلان قوّهء ماسكه